این هفته…
نگو نمی دونی که خوبم می دونی برات می میرم
می میرم اگه دیگه نتونم تو رو آغوش بگیرم
نگو نمی تونی که خوبم می تونی با مهربونی
کنارم بمونی و منو از خودم هرگز نرونی
چه جوری بگم با چه زبونی بگم درکم کنی تو
فکرشم حتی آزارم میده بخوای ترکم کنی تو
بزرگواری می کنی نذار بمونم بی پشت و پناه
نفسام تو رو تمنا دارن برس به فریادم آه
من عاشقتم دلت قرص
هیچی نگو هیچی نپرس
تازه گرفتم با تو انس
من عاشقتم دلت قرص
….
سلااااااااااااااااااااام
من امروز خوشحالم یعنی نمیدونم خوشحال باشم یا نه یاده بعضی چیزا میفتم ناراحت میشم و بعضی چیزا خوشحالم می کنه
فک کنم از ۵ شنبه اون هفته درست هیچیو نگفته باشم آخه خیلی دپ بودم خیلییییییییی
یعنی اگه خودتون برید کامنتی رو که شیما گذاشته بخونید می فهمید مثلا اون هفته تو سراب کرتول همش گریه کردم تو تمامه عکسا چشام گمزه
ولی خوووووووب
شنبه امتحان ادبیات دادیم که کمی تا قسمتی ابری بود حالا پسفردا برگه هامو میده ببینم چقد تـــــــــــــــــــــــر زدم
یکشنبه که سیمی داشتیم اغو شد و انداختیمش واسه دوشنبه که اونم اکثرا کمی تا قسمتی لبری بود…:(
سه شنبه هم که هیچی نداشتیم
چهارشنبه هم که دیروز باشه زنگه اول آمار دادیم که از ۱۰-۵/۹ بردم زنگه دومم که آقا برگه هامونو بعده ۲ هفته هنوز صحیح نکرده بود…:(زنگه آخرم که بچه ها واسه آقای نصیرپور گل کاشته بودن انقد کادو گیرش اومد که نگو:)
امروزم که ۵ شنبه باشه زنگ ؟آخر کیک سفارش داده بودیم واسه دبیر جغیمون آخه اون هفته خیلیییییییییی بهمون خوش گذشت(البته به من که نه
به بکس)خلاصه که کلیییییییی سورپرایز شد:)) کیک و شکلاتو وپفکو… خیلی خوش گذشت…
امشب نامزدیه یکی از دوستامه…دارم دق می کنم اون هفته تو سرابم همش به خاطره اون گریه کردم حالا بماند چرا…
خیلیییییییی دوسش دارم ولی دیگه کار از کار گذشت…امشب نامزدیشه…تازه بدونه دوماد:( آخه شوهرش تهرانه و انگاری بهش مرخصی ندادن:( صب بهم گفت اگه نیاد من می میرم:(
خوب دیگه از فازه بد درایم بیرون
این هفته ام اگه خدا بخواد گوشه شیطون کر می خوام برم تهران و…خدا کنه سهیلو ببینم…حتما نمایشگا کتابم یه سری می زنم:)
خوب من برمم اس بازی و برم صفا
با اجــــــــــــــــــــــــازه
بوبای
